مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )

380

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )

بماند ، ما را بىنياز خواهد كرد . پس از آن دربان نزد ابراهيم درآمد . او را ديد كه گريانست . در نزد او بنشست و پاهاى او را همىماليد و همىبوسيد . و ميگفت : اى خواجه ، از بهر چه گريانى ؟ ابراهيم گفت : اى عم ، حالت من مپرس . ولى امشب ميخواهم كه با تو طعام بخورم . آنگاه پنج دينار ديگر بدر آورده ، گفت : با اينها مرغان و كبكان و يكى عود شرى كن . دربان بيرون آمده ، هرآنچه ابراهيم گفته بود ، شرى كرد و بزن خود گفت : طعامى نيكو طبخ كن كه پسرى امروز در كاروانسرا منزل كرده و ما را احسان او فروگرفته . زن دربان ، طعام لذيذ خوب مهيا كرد . پس از آن دربان ، طعام و شربت برداشته ، نزد ابراهيم درآمد . چون قصه بدينجا رسيد ، بامداد شد و شهرزاد ، لب از داستان فروبست . چون شب نهصد و پنجاه و پنجم برآمد گفت : اى ملك جوان‌بخت ، چون دربان ، طعام و شربت نزد ابراهيم حاضر آورد ، طعام به كار بردند و شربت بنوشيدند و بنشاط اندر شدند . آنگاه ابراهيم بگريست و اين ابيات برخواند : گر بىتو شادى آرم هرگز مباد شادى * ور بىتو باده نوشم نوشم مباد باده پس از آن فريادى بلند برزد و بى خود بيفتاد . دربان از ديدن اين حالت ملول شد . چون ابراهيم به خود آمد ، دربان گفت : اى خواجه ، گريستنت از بهر چه بود و از اين شعر ، كرا قصد كردى ؟ كه همهء خوبرويان ، خاك پاى تو نتوانند بود . متازكم ز نكويان سمند ناز كه هستى * تو از براى يكى زار و صد هزار برايت ابراهيم برخاسته ، از بهترين جامهاى زنان بيرون آورده ، با دربان گفت : اين را بسوى زن خود بر . دربان آنها را نزد زن خود برد و زن خود را با خويشتن نزد